تبلیغات
هیئت فدائیان اسلام
 
 
 
خونی که در رگ ماست . . . هدیه به رهبر ماست

شهادت امام سجاد(ع)

نویسنده : خادم 6 | تاریخ : 11:29 ب.ظ - چهارشنبه 14 آبان 1393





شهادت امام سجاد(ع)

تی وی شیعه، روایتی می‏گوید: بعد از آنکه معتصم امام را به بغداد طلبید... به وسیله «اشناس» شربتی از پرتقال برای امام فرستاد و اشناس به او گفت: پیش از شما امیرالمؤمنین به احمد بن ابی داوود و سعید بن خضیب و گروهی از بزرگان از این شربت نوشانیده و امر کرده است شما هم آن را با آب یخ بنوشید. این بگفت و یخ آماده کرد. امام فرمود: در شب آن را می‏نوشم. اشناس گفت: باید خنک نوشیده شود و الان یخ آن آب می‏شود و اصرار کرد و امام ( علیه السلام) با علم به عمل آنان آن را نوشید» .


در جای دیگری آمده است که ابن ابی داوود بعد از ماجرایی مربوط به قطع دست سارق که امام ( علیه السلام) دیگران را مجاب کرد و معتصم به سخن امام عمل کرد و حرف دیگران را رد کرد، معتصم را به کشتن امام تحریک کرد. ابن ابی داوود می‏گوید: «پس به معتصم گفتم: خیر خواهی برای امیرالمؤمنین بر من واجب است و من واجب است و من در این جهت سخنی می‏گویم که می‏دانم با آن به آتش (جهنم) می‏افتم!
معتصم گفت: آن سخن چیست؟
گفتم: (چگونه) امیرالمؤمنین برای امری از امور دینی که اتفاق افتاده است فقهاء و علماء مردم را جمع کرد و حکم آن حادثه را از آنان پرسید و آنان حکم آن را به طوری که می‏دانستند گفتند و در مجلس، اعضای خانواده امیرالمؤمنین و فرماندهان و وزراء و دبیران حضور داشتند و مردم از پشت در به آنچه که در مجلس می‏گذشت گوش می‏دادند... آنگاه به خاطر گفته مردی که نیمی از مردم به امامت او معتقدند و ادعا می‏کنند او از امیرالمؤمنین شایسته‏تر به مقام او است، تمامی سخنان آن علماء و فقهاء را رها کرد و به حکم آن مرد حکم کرد؟ !
پس رنگ معتصم تغییر کرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا در برابر این خیر خواهیت به تو پاداش نیک عطا کند!
پس در روز چهارم یکی از دبیران وزرایش را مأمور کرد تا ابوجعفر ( علیه السلام) را به منزل خود دعوت کند، او چنین کرد ولی ابوجعفر ( علیه السلام) نپذیرفت و گفت: تو می‏دانی که من در مجالس شما حاضر نمی‏شوم. آن شخص گفت: من شما را برای ضیافتی دعوت می‏کنم و دوست دارم بر فرش خانه من قدم بگذاری و من با ورود شما به منزلم متبرک شوم. و فلان بن فلان از وزرای خلیفه دوست دارد خدمت شما برسد.
پس آن حضرت ( علیه السلام) به منزل او رفت و چون غذا خورد احساس مسمومیت کرد و مرکب خود را طلبید. صاحب خانه از او خواست نرود، ابوجعفر ( علیه السلام) فرمود: بیرون رفتن من از خانه تو برای تو بهتر است!
پس در آن روز و شب حال او منقلب بود تا اینکه رحلت نمود.


برچسب ها : شهدت امام سجاد , امام سجاد , امام چهارم ,
دسته بندی : روایت عاشورا ,
 

داغ ترین مطالب

» از اتفاقات بد زندگیت زود شاکی نشو ( چهارشنبه 5 خرداد 1395 )
» معجزه لبخند-حتما ببین ;) ( پنجشنبه 1 مرداد 1394 )
» فرخنده میلاد صدیقه طاهره(س) ( چهارشنبه 19 فروردین 1394 )
» ابکی لما تلقی بعدی ( چهارشنبه 20 اسفند 1393 )
» سر دلبران 11: مهریه فاطمه زهرا(س) ( چهارشنبه 20 اسفند 1393 )
» اثبات ولایت فقیه در ۵ دقیقه - استاد رحیم پور ازغدی ( دوشنبه 18 اسفند 1393 )
» اگر زهرا(س) نبود دیگر اسلامی نبود ( پنجشنبه 14 اسفند 1393 )
» سر دلبران 10: لولا علی(ع) لهلک عمر!! ( چهارشنبه 13 اسفند 1393 )
» شهادت حضرت زهرا ( سه شنبه 12 اسفند 1393 )
» صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا (س) ( سه شنبه 12 اسفند 1393 )